المحقق السبزواري

246

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

افتاد . صداى كوه بشنيدند و راى را اعلام نمودند . راى مر ايشان را گفت : « جواب رسالت شما حال تمام است كه شما چند كس معدود ، همّتها متوجّه چنين كوه راسخ ساختيد از پاى درآمد . ملوك شما ظلم مىكنند و همّتهاى خلق بر استيصال ايشان مصروف مىشود . لاجرم ، اثر همم ايشان جبال جلال ملوك شما را منهدم مىگرداند و قاعدهء سلطنت شما را منعدم مىسازد . » پس ، واجب است بر ملوك و سلاطين و امرا و وزرا كه چون عنان دولت در قبضهء قدرت ايشان گذارند طريق عدل و احسان مسلوك دارند ، تا بدان وسيله ضعفا و اقويا را در ظلال امن و امان « 1 » آسوده و مرفّه دارند ، تا هم همگى متوجّه دوام دولت و نظام عظمت ايشان باشد ، تا ايّام ايشان را دوامى و دولت ايشان را قوامى بوده باشد . حكايت از خواجهء بزرگ محمد بن عبد الحميد نقل است كه ، در عهد سلطان محمود حاجب سراى از جانب مكناباد « 2 » مىآمد . چون به خسروآباد رسيد ، به درازگوشى محتاج شد . درازگوش درويشى بىرخصت صاحب بگرفت و بار كرد و تا رباط ديگر برد . و نايب بريد « 3 » به درگاه سلطان انهاء « 4 » كرد . چون اين معنى بر راى سلطان روشن شد و آن حاجب پس از چند روز به بارگاه آمد و به‌جاى خود بايستاد ، سلطان مهتر فرنفل را پيش خواند و گفت : « آن گدا را از لفظ ما بگوى كه خسروآباد را از مردى كه فتح كردى مبارك باد ! پس ، بگوى : تا تخت و ملك من برقرار بود ، تو را چه زهرهء آن باشد كه باركش رعيّت به غير حقّ بگيرى ؟ و بگوى كه ، سرهنگان او را گرفته به خسروآباد برند و ندا كنند كه به كدام گناه مؤاخذه شده است و به تيغ او را به دو نيم كنند تا امثال او را عبرت باشد ، و كافّهء رعايا

--> ( 1 ) . بعد از امان « و » حذف شد . ( 2 ) . در معجم البلدان ، اصطخرى ، آثار البلاد و حدود العالم يافت نشد . ( 3 ) . بريد حكم پست و سازمان پستى را داشته است . برخى آن را واژه‌اى عربى و عدّه‌اى نيز برآنند كه اين كلمه فارسى معرّب و اصل آن « بريده‌دم » است ، زيرا در ايران قديم رسم بود كه دم اسبان پست را مىبريدند تا از اسبهاى ديگر ممتاز باشند . حسن ابراهيم حسن ، ج 1 ، ص 459 . ( 4 ) . رسانيدن خبر .